تبليغاتX
پروچیستا
اجتماعی-فرهنگی

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ...‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری

 باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب

 
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان !

 ولی ... آخر ... ای وای
 راستی آيا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی آيا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم،

خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

                                       م-امید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:52  توسط مرضیه محمودی | 

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال 1318 در بخش کدکن شهرستان تربت حيدريه در استان خراسان رضوي چشم به جهان گشود. دوره هاي دبستان و دبيرستان را در مشهد گذراند و چندي نيز به فراگيري زبان و ادبيات عرب، فقه، کلام و اصول سپري کرد. او مدرک کارشناسي خود را در رشته زبان و ادبيات پارسي از دانشگاه فردوسي و مدرک دکترا را نيز در همين رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از دوستان نزديک مهدي اخوان ثالث شاعر خراساني است و دلبستگي خود را به اشعار او پنهان نمي کرد. او سرودن شعر را از جواني به شيوه کلاسيک آغاز کرد ولي پس از چندي به سوي سبک نو مشهور به نيما يوشيج روي آورد. آثار شفيعي را مي توان به دو گروه انتقادي و مجموعه اشعار خود وي تقسيم کرد. آثار انتقادي اين نويسنده شامل تصحيح آثار کلاسيک فارسي و نگارش مقالاتي در حوزه نظريه ادبي مي شود که بخشي از آنها در زير آورده شده اند. در ميان آثار نظري شفيعي کدکني کتاب موسيقي شعر جايگاهي ويژه دارد و در ميان مجموعه اشعار در کوچه باغ هاي نيشابور آوازه بيشتري دارد.منبع ويكيپديا

دكتر شفيعي كدكني  پنجشنبه 5 شهريور 1388به دعوت دانشگاه پرينستون ايالت نيوجرسي آمريكا تهران را به مقصد آمريكا ترك كرد.

 

گفتم:
- «اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش؟ ...»
گفت:
- «صبرى تا كران روزگاران بايدش
تازيانه رعد و نيزه آذرخشان نيز هست،
گر نسيم و بوسه هاى نرم باران بايدش...»
گفتم:
- «آن قربانيان یار، آن گل هاى سرخ؟ ....»
گفت:
- «آرى....»
ناگهانش گريه آرامش ربود؛
وز پى خاموشى توفانيش
گفت:- «اگر در سوگشان
ابر شب خواهد گريست،
هفت درياى جهان يك قطره باران بايدش.»
گفتمش:
- «خالى ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند
مرد راهى تا هواى كوى ياران بايدش.»
گفت:
- «چون روح بهاران آيد از اقصاى شهر،
مردها جوشد ز خاك،
آنسان كه از باران گياه؛
و آنچه مى بايد كنون
صبر مردان و دل اميدواران بايدش.»

                                                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط مرضیه محمودی | 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حيات،

آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛

بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .

باز كن پنجره را !

 صبح دميد !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:57  توسط مرضیه محمودی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پروچیستا نام دختر سوم زرتشت (پیامبر ایرانی) است و به معنی "سرشار از علم و دانش" می باشد.

نوشته های پیشین
شهریور 1388
شهریور 1387
پیوندها
شناخت
نرم افزار موبایل
طلوع
سارينا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM